به شهر الكترونيك آستارا خوش آمديد.

شروع كشتي در آستارا

 منبع : سايت آستارا

 نويسنده : فتح علي امن علي پور    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1388/02/23  

اينجانب فتح علي امن علي پور متولد 1323 داراي مدرك تحصيلي ليسانس دبير بازنشسته آموزش و پرورش شهرستان آستارا، خود را عضو خانواده كشتي مي دانم ، با اينكه بصورت رسمي هيچ سمتي را در كشتي ندارم ولي عشق به كشتي در دل من هميشه شعله وراست لذا خود را موظف مي دانم كه خاطراتي از دوران كشتي ام هر چند اندك و كم تأثير به عرض سروران خانواده كشتي برسانم و دريچه اي هرچند كم سو ، بسوي سالهاي دور بگشايم .

تابستان 1340 روي ماسه هاي نرم و داغ ساحل دريا ، ما جوانان شهرستان آستارا گرد آمده بوديم ، آقاي هوشنگ لقماني دبير ورزش در يكي از شهرهاي جنوب ايران بود كه تابستانها بعد از تعطيلي مدارس  جهت گذرانيدن تعطيلات تابستاني به زادگاه خود يعني شهر آستارا مي آمد . وي يك گروه تقريباً بيست نفري از بين ما جوانان آستارا گزينش بعمل آورد و اظهار داشت ، شما از نظر فرم بدني و نيروي جسماني براي ورزش كشتي مناسب هستيد . ما هم آمادگي خود را اعلام نموديم ، قرار براين شد كه هر روز بعد از ظهرها چند ساعت روي ماسه هاي داغ ساحل دريا به مربي گري ايشان به نرمش و بدنسازي و آموزش فنون كشتي بپردازيم . در طول تابستان اين تمرين و آموزش كشتي بي وقفه ادامه پيدا كرد . تا اينكه شهريور ماه فرا رسيد . آقاي هوشنگ لقماني پيشنهاد كرد كه بچه ها اگر موافق باشيد ، يك مسابقه كشتي در اوزان مختلف روي همين ماسه هاي ساحل دريا برگزار كنيم ، همگي مشتاقانه پذيرفتيم . ناگفته نماند تا آن موقع در شهرستان آستارا سالن ورزشي و همچنين سالن كشتي وجود نداشت و حتي تشك كشتي هم نبود و در نتيجه ورزشي بنام كشتي و تيمي بنام كشتي هم وجود نداشت . ما اولين مسابقه كشتي را روي ماسه هاي ساحل دريا برگزار كرديم . باينصورت كه يك محوطه ماسه را طناب كشي كرديم باندازه يك تشك 6 × 6  و كشتي گيران داخل آن محوطه به كشتي پرداختند . اين عكس به همان مسابقه مربوط مي شود كه هوشنگ لقماني دست فتحعلي امن علي پور را به عنوان برنده مسابقه كه بين او و عيسي كريم پوريان برگزار شده بلند نموده است . تاريخ اين مسابقه شهريور ماه 1340 مي باشد .

پائيز همان سال بود كه ديگر ساحل دريا براي كشتي مناسب نبود، روزي از همين روزهاي پائيز در كنار ميدان فوتبال كه هنوز سكوئي براي تماشاگران ساخته نشده بود . نگارنده با آقاي فيروز ودودي (كه ايشان هم دبير بازنشسته آموزش و پرورش هستند) ، زيراندازي كه از بوريا بافته مي شود و ما به زبان محلي «حصير »  «بوريا» مي گوئيم ، بر زمين پهن كرده بوديم و روي آن كشتي تمرين مي كرديم و فنوني را كه تابستان آموخته بوديم ، ردوبدل مي نموديم . عده اي از جوانان دور ما حلقه زده بودند و مشتاقانه به تمرين ما تماشا مي كردند .  اتفاقاً همان موقع آقاي دكتر مولائي رئيس آموزش و پرورش وقت همراه با آقاي كريم زاده رئيس تربيت بدني وارد ميدان شدند . تجمع جوانان و كشتي من و فيروز ودودي آنان را بسوي ما كشاند . هنگامي كه دكتر مولائي تمرين كشتي ما را روي حصير مشاهده كرد به آقاي كريم زاده گفت حالا كه جوانان اين همه به كشتي علاقمند هستند و با اين وضع سخت تمرين مي كنند يك تشك كشتي براي آنان بخريم و بدين ترتيب يك تشك كشتي 6 × 6 براي كشتي گيران آستارا خريداري گرديد . اما محل مناسب براي تشك در دسترس نبود چون ساختمان تربيت بدني دو اتاق كوچك و يك ايوان بيشتر وسعت نداشت . يك اتاق در اختيار ما كشتي گيران قرار دادند .

 اتاق بقدري كوچك بود كه همه تشك را در خود جاي نداد .  زماني كه دو كشتي گير فنوني مثل لنگ را بكار مي بردند ، سر يا پا يا  دستشان به ديوار اتاق بر مي خورد . بالاخره با تقاضاي ما كشتي گيران سالن دبيرستان محمد رضا شاه سابق (امام خميني) را عصرها بعد از تعطيلي دبيرستان در اختيار ما قرار دادند كه از اتاق اندكي بزرگتر بود . بعد از مدتي اولياء مدرسه عذر ما را خواستند . ما اجازه يافتيم به يكي از كلاس هاي دبيرستان حكيم نظامي نقل مكان كنيم . مدتي آنجا به تمرين كشتي پرداختيم ، تا اينكه گمرك آستارا يك انبار قديمي نسبتاً وسيعي را در اختيار ما كشتي گيران قرار دادند .

همين زمان بود كه مرحوم اسماعيل صابر كاري (شاپور) بر مربي گري كشتي آستارا منصوب گرديد . و همان سال با زحمات و كوشش هاي مرحوم صابر كاري تيم كشتي آستارا بحالت رسمي شكل گرفت و براي اولين بار در مسابقات كشتي استان گيلان بطور رسمي شركت نموديم يعني سال تحصيلي 41 ـ 40 نگارنده در مسابقات كشتي استان گيلان بر مقام دوم استاني دست يافت

اين حكم در آستارا اولين حكم كشتي است كه به نگارنده از طرف آموزش و پرورش و تربيت بدني باسم كشتي گيري صادر گرديده است.

در سال 1342 مسابقه دوستانه بين آستارا و سراب در حياط دبيرستان حكيم نظامي برگزار گرديد اين عكس مربوط است به كشتي بين نگارنده و حريف سرابي كه نگارنده حريف سرابي را سگك مي كند .

 

در طرف راست عكس آقاي مهندس يونس ابراهيمي به عنوان كچ ديده مي شود . مهندس يونس ابراهيمي همشهري ماست اما در تبريز اقامت داشت هنگامي كه به آستارا مي آمد به سالن كشتي سر مي زد و ما را راهنمائي مي نمود . ايشان در استان آذربايجان همزمان با جبار بايرام جهاني و هم وزن با او كشتي مي گرفت و بعد از بايرام جهاني نفر دوم استان محسوب مي گرديد . مهندس يونس ابراهيمي ابتكارات شگرفي در پرورش درختان ميوه داشته است از جمله در استان مازندران به يك درخت چهل نوع ميوه پيوند زده است . اين درخت چهل نوع ميوه به بار مي آورد چند سال پيش در تلويزيون با مهندس يونس ابراهيمي مصاحبه اي ترتيب داده بودند ، مصاحبه كننده تلويزيون آقاي مهندس ابراهيمي را دكتر ابراهيمي خطاب مي كرد . مصاحبه گر از دكتر مهندس يونس ابراهيمي پرسيد اسم اين درخت چيست ؟ دكتر پاسخ داد من اسم آن درخت را درخت دوستي گذاشته ام ؛ مصاحبه كننده سوال كرد به چه مناسبت ؟ ايشان پاسخ دادند كه چهل نوع ميوه مي توانند كنار هم با مسالمت زندگي كنند بدين جهت آنرا درخت دوستي نام نهاده ام و دكتر ادامه داد در صدد هستم كه اين چهل نوع را تا صد نوع افزايش دهم.  دكتر مهندس يونس ابراهيمي بطوري كه گفته مي شود جزء دانشمندان جهان محسوب مي شوند . دكتر يونس «ابراهيمي» درخت «كيوي» را هم براي اولين بار از آمريكا به ايران آورده است و در باغ پناهي در رامسر دو پايه نر و ماده از اين درخت كاشت و بعمل آورد حالا در استان هاي مازندران و گيلان و شهر ما آستارا باغ هاي بزرگ چند هكتاري «كيوي» كاشته شده است نگارنده نيز باغ كوچكي در شهر آستارا ترتيب داده است .

در يكي از روزهاي سال 41 بود كه در سالن كشتي (انبار گرمك) اين سخن پيچيد كه سرلشكر ايزد پناه رئيس تربيت بدني و تفريحات سالم كشور به آستارا آمده است . آقاي صابر كاري ايشان را پيدا كرد و به سالن كشتي آورد . ما كشتي گيران در حال تمرين بوديم كشتي را رها كرديم و به صف ايستاديم ، سرلشكر با يكايك  ما دست داد و چند دقيقه براي ما سخنراني كرد ، ايشان بيان داشتند كه امامعلي حبيبي سبك كشتي جهان را دگرگون كرد در سال ........  مسابقات ........... با شش حريف كشتي گرفت و حبيبي همه شش حريفش را در كمتر از 12 دقيقه ضربه فني كرد يعني كمتر از وقت قانوني يك كشتي . وقت قانوني يك كشتي آن موقع 12 دقيقه بود . ايشان ادامه دارند كه حبيبي سرعت را وارد كشتي جهان كرد . در يكي از مسابقات استاني كه در رشت برگزار مي شد در سال تحصيلي 42 ـ 41 يكي از داوران به نام آقاي نوعي يا نوئي به عنوان داور وسط يك كشتي را قضاوت مي كرد . ايشان در قضاوت مرتكب اشتباه گرديد ، تماشاگران سرو صدا كردند و سالن متشنج شد به نحوي كه تذاكرات پليس مؤثر نيفتاد ، آقاي مژدهي كه مديركل تربيت بدني استان بود در سالن حضور داشت و مردم را به سكوت فراخواندند ، اثر بخش بود هياهو ادامه يافت و كشتي متوقف گرديد در اين آشنا مردي نسبتاً چاق با موهاي كم پشت با لباس شخصي پا بوسط سالن نهاد و رو به تماشاگران چند جمله اي بر زبان آورد و مردم را به آرامش دعوت كرد ، با كمال تعجب مشاهده كرديم كه تماشاگران ساكت شدند و سالن مثل اول آرام گشت و مسابقه كشتي روال عادي خود را ادامه داد. براي من اين سوال پيش آمد كه اين شخص كيست ؟ كه اين اندازه محبوبيت دارد و تماشا گران به سخن او ارج نهادند و آرام گشتند . واضح بود كه ايشان از داوران نيست ، از كشتي گيران هم نبود ، از مسئولين انتظامات نيز نبود ! من در بين دوستان اين موضوع را مطرح كردم ، گفتند : با اوصافي كه تو مي گوئي و نشانه هائي كه تو            مي شماري ايشان جز حاج آقا خوش عقيده كس ديگري نمي تواند باشد . عمر با عزتش دراز باد .

چند سال پيش آقاي دكتر محبوبي رئيس فدراسيون كشتي استان «رشت» همراه هيأتي به آستارا آمده بودند . عده اي از پيشكسوتان كشتي آستارا از جمله نگارنده به تربيت بدني دعوت شده بوديم در سالن تربيت بدني جلسه اي تشكيل گرديد . دكتر محبوبي روي دو موضوع تأكيد كرد:

1 ـ با كدام روش به كشتي نوجوانان رونق بدهيم ؟

2 ـ چگونه تماشا گران را به سالن هاي كشتي بكشانيم ؟

اينجانب در جواب سوال اول گفتم كه پيشرفت كشتي نوجوانان همكاري آموزشي و پرورشي و تربيت بدني را مي طلبد . نوجوانان معمولاً در مدارس راهنمائي مشغول تحصيل هستند اگر مسابقه كشتي بين دو مدرسه راهنمائي يا چند مدرسه راهنمائي برگزار گردد ، هم كلاسان كشتي گيران از هر مدرسه جهت كسب امتياز و افتخار براي مدرسه خويش براي تشويق در سالن كشتي گرد مي آيند . همين رقابت ها انگيزه اي سبب شكوفائي كشتي نوجوانان مي گردد .

 در مورد سؤال دوم كه چگونگي جذب تماشاگر به سالن هاي كشتي بود ، اينجانب پاسخ دادم : كشتي هاي كم جان ، كشتي هاي بي رمق ، كشتي هاي مبتدي ياراي جذب تماشاگر را به سالن هاي كشتي ندارند . يك نوجوان به محض اينكه از راه رسيد ، نبايد اجاره شركت در مسابقه به او داده شود . اين نوجوان بايد در حسرت مسابقه بسوزد ، ماه ها و سال ها تمرين نمايد ، بدنسازي كند ، فنون گوناگوني بياموزد و اين فنون را از آن خود كند تا پخته شود و سپس اجازه شركت در مسابقه به او داده شود . در اين حالت  است كه ارزش مسابقه بالا مي رود و همزمان تماشاگر بيشتري جذب   سالن هاي كشتي مي گردند.

در گوشه سالن كشتي (انبار گمرك) وسايل وزنه برداري را قرار داده بودند و عده اي از جوانان به ورزش «هالتر» مي پرداختند و يا پرورش اندام كار مي كردند در بين آنان جواني بود با عضلات پيچيده و با زور بازوي بسيار بنام بهروز گلكاري ، ما كشتي گيران هم روي تشك دور آقاي صابر كاري حلقه زده بوديم و ايشان به ما نرمش مي داد . جوان جوياي نام كه از وزن سنگيني هم برخوردار بود ، كنار تشك كشتي آمد و خطاب به آقاي صابركاري گفت : من با تو كشتي مي گيرم ، شاپور آقا هنوز نيروي جواني را داشت و پير نشده بود . ما كشتي گيران كنار كشيديم و شاپور آقا پذيرفت كه با آن جوان جوياي نام كشتي بگيرد چون اگر قبول نمي كرد آن عظمت و ابهت مربي گري ايشان در نظر مدعي زير سوال مي رفت . كشتي آغاز گرديد و شاپور آقا با فنون مختلفي كه بكار برد ، جوان جوياي نام را ضربه فني كرد . ما چقدر از ين پيروزي مسرور گشتيم كه مربي توانا و نيرومندي داريم . وضع بگونه اي شد كه همين جوان جوياي نام با  عضلات پيچيده به كشتي گرايش پيدا كرد و بر اثر راهنمائي هاي آقاي صابركاري در سال تحصيلي 41 ـ 40 در وزن هفتم در استان به مقام دوم آموزشگاه هاي استان دست يافت . فقط به يك نفر باخت كه آنهم كسي جز « مهربان» پدر همين «مهربان» جوان كس ديگري نبود .

آقاي حجت پرفكر ، كشتي گير وزن سوم ما بود ، وي كه خدا بيامرزدش به رحمت ايزدي پيوسته است ، نمي توانست جلوي شكمش را بگيرد و غالباً اضافه وزن داشت . در يكي از مسابقات استاني كه تيم ما در رشت شركت كرده بود . طبق معمول آقاي پرفكر باز هم اضافه وزن داشت و قرار بود فردا برنامه وزن كشي انجام گيرد . زنده ياد صابر كاري مجبور شد پر فكر را همراه خود براي وزن كم كردن و عرق ريختن به گرمابه برد  بعد از مدتي كه برگشتند مرحوم صابر كاري از مرحوم پرفكر بيشتر وزن از دست داده بود. اين ماجرا گوياي فداكاري آقاي صابر كاري نسبت به موفقيت شاگردانش مي باشد كه از جان و جسمش مايه مي گذاشت . در همين مسابقه كه پرفكر كشتي هاي خوبي گرفته بود از جمله با آقاي وثوق كه ايشان هم در وزن سوم از شهر لاهيجان شركت كرده بود . شاپور آقا پرفكر را پيش آقاي مژدهي مدير كل وقت استان برد و گفت اين جوان بيكار است ، آقاي مژدهي قول داد كه پرفكر را در تربيت بدني مشغول كار نمايد و به قولش وفا كرد . ما كشتي گيران شاپور آقا را مثل يك پدر و مثل يك برادر دوست      مي داشتيم و به او احترام مي گذاشتيم روانش شاد باد .

تابستان 42 بود ، رانندگاني كه از اردبيل به آستارا ، رسيده بودند ، خبر دادند كه جهان پهلوان تختي را در يك ماشين ديده اند كه بسوي آستارا در حركت است . ما جوانان ، ورزشكاران ، كشتي گيران جلوي كافه كاروان گرد آمديم تا اسوه كشتي را از نزديك ببينيم به هر ماشيني كه از خيابان رد مي شد با كنجكاوي نگاه مي كرديم . سر نشينان ماشينها شگفت زده مي شدند كه چرا اينهمه جماعت آنها را زير نظر گرفته وبه صورت تك تكشان نگاه مي كنند . بالاخره زنده ياد غلامرضا تختي را ديدم در صندلي عقب يك ماشين همراه يك نفر نشسته است از جهان پهلوان خواهش كرديم ، ناهار به ما افتخار بدهد و ايشان گفتند در بندر پهلوي (انزلي) قرار دارم و بايد سر قرار برسم ، خواهش كرديم با ما نوشابه بخورند و چند عكس يادگاري بگيريم . اين خواهش ها مورد  پذيرش ايشان واقع شد . ما جوانان ، ورزشكاران ، بخصوص كشتي گيران چقدر خوشحال بوديم كه جهان پهلوان در جمع ماست به هتل جهان نما رفتيم ، نوشابه آوردند . سرايدار تربيت بدني آقاي حجت پرفكر از آقاي تختي خواهش كرد كه كفش ايشان را براي واكس ببرد. جاده اردبيل راه شوسه بود و كفش جهان پهلوان گلي شده بود . آقاي اسماعيل صابر كاري (شاپور) مربي كشتي ما بود با كلمات دلنشين شدت علاقه ما را نسبت به جهان پهلوان بيان مي كرد . ما دست و صورت آقا تختي را مي بوسيديم ، گردن و سرشانه هاي بسترش را نوازش مي كرديم . جهان پهلوان از اين همه احساسات خوشحال و متبسم بود بعد از گرفتن چند عكس جهان پهلوان يك جمله حرف زد و گفت : من آلبوم شهرستان دارم ، از اين عكس ها براي منهم بفرستيد و بعد از خداحافظي بسوي انزلي حركت كردند .   در اين عكس به ترتيب از راست به چپ فيروز ودودي ، طهمورث حدادي ، فتحعلي امن علي پور،كريم روائي ،حجت پرفكر، جمشيد زماني همراه جهان پهلوان تختي ديده         مي شوند .

اهميت كار مربي گري به هيچ كس پوشيد نيست ، ضرورت دارد كه در انتخاب مربي كشتي نهايت دقت بعمل آيد . به عنوان مثال مربيان بي دانش كه بخصوص در شهرستان ها اغلب بكار مربي گري اشتغال دارند ، اگر بطور مجاني و بي اجر و مزد آماده كار باشند ، نبايد به كار مربي گري گمارده شوند ، زيرا بنظر مي رسد بي دانشي مربيان لطمات جبران ناپذيري در سيكل تربيت جوانان ببار مي آورد . از مربياني سود جسته شود كه علاوه بر دارا بودن علم كشتي قهرماني را نيز تجربه كرده باشند .

افرادي كه هرگز كشتي گير نبوده يا داوري را تجربه نكرده و در شغل مربي گري مشغول كار نبوده اند به عبارت ديگر افراد بيگانه با كشتي ، صرفاً بخاطر داشتن موقعيت اجتماعي نبايد سكان كشتي را در دست بگيرند زيرا اين قبيل افراد نه مفهوم درست كشتي را درك مي كنند و نه ارزش كسوت را مي دانند و نه از خصلت پهلواني آگاهي دارند .

 

سپاس بر خدا كه ايران عزيز ما كهكشاني از كشتي گيران در مدارج بالاي علمي و فني و اخلاقي و ..... پرورده است ، ضرورت ايجاد مي نمايد كه از بين آن ستارگان در سمتهاي مختلف كشتي انتخاب و به كار گمارده شوند . خانواده كشتي بر مطالبي كه نگارنده مطرح كرد اشراف كامل دارند . اينجانب فقط براي بيان شدت علاقه خود به ورزش كشتي در اين مختصر درج نمودم .

« موفقيت و سلامتي را براي خانواده كشتي آرزومندم »

 

با تقديم احترام

 فتحعلي امن علي پور

 

نام كاربري :
رمز عبور :

» عضویت «

بازديدکنندگان اين صفحه:: 4487 | بازديدکنندگان امروز: 409 | کل بازديدکنندگان: 4705625 | زمان بارگزاري صفحه: 0/1250 ثانيه
تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به شركت هزاره فناوری تابان و مؤسسه شهر باران آستارا می باشد